سيد محمد باقر برقعى

616

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ديوار مرگ درك عمق فاجعه از چشم باور مىچكد * اضطرابى شعله‌ور از چهرهء در مىچكد درد شعرى مىسرايد با رديفى آتشين * كز گلوى واژه‌هايش ، آهِ مادر مىچكد اى بلالِ آينه ! ها ! يك اذان دريا بگو * از وضوى لحظه‌ها چون خون كوثر مىچكد با طلوع حادثه دستى به ايجاز غروب * دردناك از صورت روح منوّر مىچكد باز در آغوش زردت ، آه اى ديوار مرگ * كهكشانى درد از پهلوى اطهر مىچكد در عزاى سرخ تو ، اى وسعت غربت ! ببين * تا قيامت لاله از چشمان حيدر مىچكد اين همان فرياد سرخ توست اى روح سخن * جاودان از حنجر زينب مكرّر مىچكد آى باران ! باز مىآيد صداى پاى آه چشم‌ها * صد افق حرف است آن‌سوى نگاه چشم‌ها از كدامين آينه يك روز جارى مىشوى * تا بگيرى دست‌هاى بىپناه چشم‌ها خسته‌ايم از اين همه تصويرهاى نانجيب * چيست آيا ؟ چيست اى آبى ! گناه چشم‌ها گوش كن ، ندبه غريبانه شكايت مىكند * آى باران ! پس كجايى ؟ دادخواه چشم‌ها كوله‌بار درد را بر شانه‌هامان مىكشيم * از كدامين سمت بايد رفت چاه چشم‌ها در هجوم رنگ‌هاى بىتپش باز آينه * مىشود سنگ صبور و سرپناه چشم‌ها هر شب آدينه همراه توسّل مىرويم * تا ديار شوق ، تنها وعده‌گاه چشم‌ها